تبلیغات
پرستوی مهاجر - اوضاع مهاجرین افغانی
به وبلاگ خودتان خوش آمدید امیدوارم لحظات مفید و خوشی را در این پایگاه سپری نمائید

بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 16 اردیبهشت 1390
تاریخچه مهاجرت افغانها...
سیاست دولت در عودت آبرومندانه ای مهاجرین...
وضعیت مهاجرین افغان در اروپا...
چرا اروپا مهاجر می پذیرد؟
پناهنده  یا پناهجو...
قرار داد دولت افغانستان با سازمان ملل و بعضی دولتها، برای عودت مهاجرین افغانستان...
چگونه می توان از اخراج این مهاجرین جلوگیری کرد؟...
لطفا به ادامه مطلب کلیک کنید.

تاریخچه مهاجرت افغانها

مهاجرت افغانها به خارج از کشور بیشتر متاثر از اوضاع سیاسی افغانستان بوده است. هنوز تحقیقات علمی دقیق صورت نگرفته است که اولین بار افغانها کی و برای چه به خارج از کشورشان مهاجرت کردند، التبه بعضی از مورخین اولین مهاجرین افغانی را گروه کوچکی از افغانها به استرلیا گفته اند که گویا بدلایل غیر سیاسی به آنجا مهاجرت کردند و گفته می شود که هنوز نسل آنها در استرلیا باقی اند. اما اولین مهاجرین سیاسی  کشور ما را مهاجرت هزاره ها پس از کشتار بیرحمانه توسط امیر عبد الرحمان خان در آغاز دهه 1890 عیسوی تشکیل می دهد که بنا بر کتاب سراج التواریخ %62 جمعیت هزاره ها از بین برده شد و همچنین به اجبار از مناطق زندگی شان کوشانده شدند و بسیاری شان به خارج از کشور فرار نمودند. در این جنگ که می توان آنرا نسل کشی گفت، دهها هزار هزاره به هندوستان، ایران و آسیای مرکزی مجبور به مهاجرت شدند که خاوریهای مشهد و هزاره های کویته از نسل همین مهاجران اند.

پس از نسل کشی هزاره ها و مهاجرت شان به خارج از کشور، گسترده ترین مهاجرت افغانها به خارج از کشور  در قرن بیست با اشغال افغانستان توسط قوای اتحاد جماهیر شوروی سابق در سال 1978 عیسوی شروع شد که تا هنوز هم ادامه دارد. دلیل مهاجرت افغانها در سه دهه ای اخیر مداخلات مستقیم و غیر مستقیم کشورهای خارجی در امور داخلی افغانستان بوده است که بر اثر این مداخلات و جنگهای پی در پی، افغانستان تبدیل به خاکستر آتش سیاستهای بلوک شرق و غرب شد. افغانها در طی این سه دهه جنگ و کشتار به کشورهای زیادی مهاجرت کرده اند. کشورهایی که مردم ما به آنها مهاجرت کرده اند بنحوی از انحا در امور افغانستان دخالت داشته اند و آنها مسبب بد بختی و آوارگی ملت مظلوم و شریف افغانستان شده اند. اکثر افغانها به پاکستان و ایران و ممالک اتحاد شوروی سابق و کشورهای غربی مهاجرت کرده اند که بیشتر دولتهای این کشورها دست شان تا بیخ در ویرانی و تباهی کشور ما دخیل بوده اند، لذا کشورهایی که در امور سیاسی و نظامی و اقتصادی افغانستان در این سه دهه سهم داشته اند و باعث  آوارگی مردم ما شده اند، باید تحمل مهاجرت این ملت مظلوم و مسیبت دیده را نیز داشته باشند و با آنها بر اساس قوانین پناهندگی و اعلامیه جهانی حقوق بشر بر خورد شایسته و انسانی کنند. متاسفانه  تاکنون حقوق اساسی مهاجرین افغانستان در خارج از کشور نقض گردیده است. در زمان حاکمیت رژیم طرفدار اتحاد جماهیری شوری سابق، یکی از انگیزه های مهم مهاجرت مردم ما، مخالفت با دولت حاکم و اشغال افغانستان توسط قوای شوروی بود. لذا دولت افغانستان نمی توانست  و یا نمی خواست از حقوق مهاجران افغانی در خارج از کشور حمایت کند و همچنین گروههای مجاهدین که مخالف دولت بودند و از میان مهاجرین تشکیل یافته بودند، بدلیل وابستگی شان به کشورهای مقیم، نمی توانستند از حقوق مهاجرین دفاع کنند. لذا مهاجرین مظلوم ما در خارج از کشور که اغلب در ایران و پاکستان بسر می بردند حقوق انسانی شان نقض می گردید و با آنها رفتار غیر اسلامی و انسانی صورت می گرفت.

دلیل نقض حقوق مهاجرین ما نداشتن دولت دلسوز در افغانستان بود، حالا که به انتخاب مردم و حمایت جامعه جهانی افغانستان دارای دولت ملی و دموکراتیک است، میلیونها مهاجر ما توقع دارند تا دولت افغانستان از حقوق اتباع خود در خارج از کشور حمایت و دفاع کند. این انتظار، مطابق به ماده سی و نهم  قانون اساسی افغانستان و نیز بر اساس حقوق و وجایب ملت و دولت می باشد.

 

سیاست دولت در عودت آبرومندانه ای مهاجرین

می توان گفت افغانستان تا کنون بیشترین رقم مهاجر را در بین کشورهای جهان داشته است. از مجموع 22 میلیون مهاجر جهان، در حدود چهار تا پنج میلیون نفر را مهاجرین افغانستان تشکیل میدهند. رسیدگی به امور مهاجرین و ایجاد زمینه های عودت داوطلبانه ی مهاجرین از وظایف و کارهای اساسی و مهم دولت افغانستان و جامعه ی بین المللی می باشد. عودت مهاجرین باید بر اساس منافع ملی افغانستان و با در نظر داشت توانائیها و امکانات دولت افغانستان و اوضاع کشور باشد تا مهاجران ستمدیده ای ما آبرومندانه بطور داوطلبانه به کشور شان عودت کنند. با توجه به این مسایل، سیاست دولت افغانستان و جامعه ی بین المللی در رابطه با مهاجرین افغانستان و بازگشت آنها، چگونه و بر چه معیارهای بوده است؟ آیا سیاست دولت در امور مهاجرین تا کنون درست و سنجیده بوده است؟ آیا دولت توانایی ارائه خدمات لازم را به مهاجرینی که به وطن بازگشته اند داشته است؟ آیا قرارداد های دولت افغانستان با دولتهای میزبان برای بازگشت مهاجرین افغان به کشور شان بر اساس منافع ملی و خواست میلیونها مهاجر افغان بوده است؟ بر خورد کشورهایی که برای عودت به اصطلاح داوطلبانه مهاجرین با دولت افغانستان قرار داد امضا کرده اند، با مهاجرین ما چگونه بوده است؟ آیا واقعا عودت مهاجرین ما داوطلبانه بوده است؟ نگاه شود به وضعیت مهاجرین افغان در ایران که دولت آنکشور چگونه این قرار داد را که عنوان بازگشت داوطلبانه را با خود یدک می کند در انظار دپیلماتهای افغانستان در ایران و کارمندان سازمان ملل، اجرا کرده است؟ نگاه شود به اوضاع مهاجرین افغان در اروپا  که کشورهای اروپایی ادعا دارند که اساس تمام امور کارها و تصامیم شان را احترام به ارزشهای انسانی و اعلامیه جهانی حقوق بشر تشکیل می دهد و چگونه این اروپائیان متمدن با افغانهای مهاجر بر خورد می کنند. ما دردهای خویش را به کی بگوییم و از کی انتظار کمک و دفاع از حقوق خویش را داشته باشیم؟ ماده سی و نهم قانون اساسی افغانستان می گوید: " دولت افغانستان  از حقوق اتباع خود در خارج حمایت می کند." چگونه دولت ما از حقوق اتباع خود حمایت کرده است!؟

 

وضعیت مهاجرین افغان در اروپا

قبل از آغاز این بحث، باید بگویم که مهاجرین افغانی در اروپا محصول تحولات چهار دوره ی سیاسی در افغانستان اند، دوره ی اشغال افغانستان توسط قوای شوروی سابق و حکومت حزب دموکراتیک خلق، دوره ی مجاهدین، دوره ی طالبان و دوره ی حکومت حاضر.

پس از وقایع تروریستی 11 سپتمبر و بمگذاریها در انگلستان و اسپانیا که گفته می شود عوامل آنها بنیادگرایان اسلامی بوده اند،همچنین تشدید جنگها در عراق، افغانستان و سومالیا توسط تندروان اسلامی و شبکه ی القاعده؛ سیاست پناهندگی اتحادیه اروپا در برابر کل مسلمانان و بخصوص سه ملیت افغانی، عراقی و سومالیایی تغییر کرد و مسایل امنیتی تاثیر زیادی بر روی سیاست پناهندگی این کشورها گذاشته است. هراس اروپا از مسلمانان و مخصوصا بنیادگرایان اسلامی هر روز گسترده تر و آشکارتر می شود. شاید یکی از دلایل اصلی تاخیر و بهانه جویی در پذیرش کشور ترکیه به اتحادیه اروپا نیز همین موضوع باشد. از طرف دیگر نقش کلیسا در سیاست اتحادیه اروپا در مورد مسلمانان برجسته تر می شود. نا گفته نباید گذاشت که کلیسای کاتولیک در برخی از کشورهای  بزرگ اتحادیه اروپا که تقریبا سیاست کلی اتحادیه اروپا را تعیین می کنند قابل توجه است.

 

چرا اروپا مهاجر می پذیرد؟

پس از تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال 1948 که در ماده چهارده آن به حق پناهندگی اشاره شده است و اساس سیاست پناهندگی را این اعلامیه تشکیل می دهد، در سال 1951 قرار داد بین المللی به امضا رسید که بنام " کنوانسیون    1951 جنیف" مشهور است. مطابق به این معاهده کشورهایی که با سازمان ملل متحد قرار داد پذیرش مهاجر را می بندند موظف اند تا کسانی را که در این معاهده پناهنده تعریف شده است بحیث مهاجر بپذیرند. بر اساس این کنوانسیون پناهنده کسی است که بدلایل سیاسی، نژادی و مذهبی در کشورش امنیت جانی نداشته باشد و بازگشت آنها  به کشورشان خطر شکنجه و زندان را در پی داشته باشد. بعدها تعدیلات جزئی در این قانون بوجود آمد و مقاوله ها و صورتجلاتی به آن اضافه شد و اما این سه اصل پذیرش پناهندگی همچنان پا برجاست و هنوز هم کشورهای جهان بر اساس این معاهده پناهنده می پذیرند. کسانی که بدلایل اقتصادی و اجتماعی اقدام به مهاجرت می کنند، قانونا شامل پناهندگی نمی شوند، ولی بعضی کشورها بر اساس ملاحظات بشر دوستانه و احترام به حقوق بشر و با توجه به نیازمندی کشورشان به نیروی کار،مهاجرین اقتصادی و اجتماعی را نیز می پذیرند. اینها زیر بنای حقوقی مهاجرت را تشکیل می دهند؛ اما در حقیقت، سیاست پناهندگی هر کشور را منافع ملی آنکشور تعیین می کند. پذیرش پناهنده بخصوص نسل جوان بنفع اروپا است. زیرا در جنگ جهانی دوم که حدود 55 میلیون انسان متاسفانه در جنگها کشته شدند، بیشتر شان اروپایی بودند. پس از جنگ، اروپا نیاز به بازسازی داشت و بعضی از کشورهای اروپایی نیروی کار مهاجر را از کشورهای جهان سوم آوردند که نمونه آن ترکان در آلمان و الجزائیریها در فرانسه اند. پس از جنگ، ممالک اروپایی کوشیدند که خانواده ها نوزادان بیشتری بدنیا بیاورند تا کمبود نیروی انسانی از دست رفته شان را جبران کنند.  مطابق به تحقیقات اجتماعی، کشورهایی که سیاست تولد بیشتر نوزاد را بطور مقطعی و موقت به اجرا در آوردند، آنها در آینده ی نزدیک شدیدا با کمبود نیروی کار مواجه اند، زیرا نوزادان تولد یافته پس از جنگ جهانی دوم بخشی از قوای کار جامعه ی اروپا را تشکیل می دهند که رو به تقاعد و بازنشستگی گام می نهند و با توجه به اینکه میزان مرگ و میر دراکثر کشورهای اروپایی بیشتر از تولد طفل می باشد، لذا بالانس جمعیت رو به نزول است و کمبود این نیرو تنها از راه پذیرش مهاجر و آوردن نیروی کار امکان پذیر می باشد. به این خاطر محققین علوم اجتماعی می دانند که اروپا اصولا به مهاجر ضرورت داشته  و مهاجر به نفع جامعه ی اروپا است.

 

پناهنده  یا پناهجو

این دو کلمه شاید برای اکثر ما افغانها زیاد آشنا نباشند. پناهنده کسی است که بنا بر تعریف معاهده ی 1951جنیف بحیث پناهنده سیاسی پذیرفته شود. این نوع پناهنده ها از دو طریق پذیرفته می شوند.

راه اول:

اول پناهنده ی سهمیه ای که هر کشور مطابق قرار دادش با سازمان ملل از طریق کمیساریای عالی پناهندگی ملل متحد می پذیرند. اینها اگر سیاسی باشند یا نباشند وقتی از طرف سازمان ملل معرفی شدند امتیاز سیاسی را دارند.  لیست این پناهندگان پس از قبولی از سوی سازمان ملل متحد، به کشورهای مختلف داده می شود و نمایندگان کشورهای مهاجر پذیر برای دیدن مهاجرین با آنها مصاحبه می کنند و بعد از آن پذیرش صورت می گیرد. یعنی اینکه آنها مطابق به معیارها و منافع خودشان در چهار چوب قرار داد با سازمان ملل متحد بصورت خوش کرده  و گلچین مهاجر می گیرند که هم قرارداد شان را با سازمان ملل متحد عملی بسازند و هم خواستهای خودشان را در انتخاب مهاجر بر آورده کنند. پس از حملات 11 سپتمبر و وحشت کشورهای غربی از تروریزم، در تیم چند نفری نمایندگان کشورهای غربی برای انتخاب مهاجر، یک نفر پولیس امنیتی ضد تروریسم این کشورها نیز احتمالا شامل می باشد که نظر او در انتخاب مهاجر بسیار تآثیر دارد، این را من زمانی که با وزیر کار فنلند که بخاطر پذیرش مهاجرین افغانی ملاقات کردم متوجه شدم. کشور فنلند تا آخر سال میلادی 2007 ریاست شش ماهه ی اتحادیه اروپا را برعهده داشت و وزارت کار مسئولیت پذیرش پناهندگان سهمیه ای را  برعهده دارد. خانم تاریا فلاتوف که وزیر کار فنلند از حزب سوسیال دموکرات می باشد و طرفدار مهاجرین است، از برخورد وزارت امور داخله کشورش ناراض بود و یک مشاور عالیرتبه آن وزارت که خودش  در جمع هیئت فنلندی برای پذیرش مهاجر بود با اشاره به ترکیب اعضای تیم پذیرش، نارضایتی اش را از حضور مامور امنیتی در تیم اظهار داشت. 

راه دوم:

 راه دوم داخل شدن قبل از پذیرش است. این گروه پناهجویانی است که بطور غیر قانونی اغلب با استفاده از قاچاقبر و مصرف پولهای گزاف وارد کشورهای پناهنده پذیر می شوند و در خواست پناهندگی می دهند. آنها پس از مصاحبه های متعدد سر نوشت شان معلوم می شود که پذیرفته می شوند یا نه، اگر پذیرفته شوند، با چه امتیاز و درجه ی. این پناهجویان  بسیار شان اندک در گرفتن پناهندگی سیاسی دارند. بنا بر آمار و تحقیقات انجام شده حدود پنج درصد از پناهجویانی که ابتدا داخل یک کشور شده و در خواست پناهندگی داده اند، موفق به کسب پناهندگی سیاسی شده اند. اخذ پناهندگی سیاسی نیاز به کیس و در خواستیه قوی و آگاهی از قوانین پناهندگی دارد. چنانچه از امتیاز پناهندگی سیاسی بر خورد دار نشوند بنا به بدلایل امنیتی و یا ملاحظات حقوق بشری قبول می شوند که بیشتر افغانها از این نوع امتیاز پناهندگی بر خوردار اند.

تحقیقات اجتماعی نشان می دهند که بیشتر از نصف پناهجویانی که بطور غیر قانونی وارد کشورهای اروپایی می شوند از کشوری به کشور دیگر سر گردانند و اغلب شان با معاهده ای بنام "دوبلین"  بر می خورند و مانند  یک توپ فوتبال از یک کشور به کشور دیگر خواسته و یا نا خواسته شوت می شوند و سالها بی سر نوشت در ممالک مختلف می گردند که متاسفانه بیشتر افغانها نیز شامل این گروه می شوند. این تیپ از مهاجرین اکثر شان در کشورهای مختلف اثر انگشت دارند و مجبورند بخاطر قبولی، بخت شان را بیازمایند و به هرکشوریکه داخل می شوند، نام و سن و مسیر راه خود را حقیقی ندهند. لذا یک نفر از خود چهره ی دارای هویتهای مختلف ارائه می کند که این خود بهانه ای به مسئولان امنیتی کشورهای اروپایی می دهد. در سالهای اخیر کشورهای اروپایی کوشیده اند تا در امور مهاجرین سیاست و همکاری نزدیک داشته باشند. لذا پولیس هر کشوری اروپایی براحتی می توانند از طریق اثر انگشت و عکس معلومات لازم را در مورد پناهجویان سرگردان بیابند و موفق شوند مسیر  راهها و اقامتگاهها  و مشخصات پناهچویان را بدست آورند. پناهجویانی که در چندین کشور بخاطر قبولی شان مشخصات خود را متفاوت داده اند و هیچ سندی هویتی قانونی نیز همراه ندارند و یا در تهیه آن مشکل دارند، سئوال مهمی را برای مامورین امنیتی کشورهای پناهنده پذیر خلق می کند که شخص پناهنده واقعا کی است و هویت حقیقی او چیست؟ این یکی از دلایل  سختگیری در پذیرش این نوع پناهنده ها بوده است که نتوانسته اند هویتی را که ادعا داشته اند ثابت کنند و از طرف دیگر در این شرایط که کشورهای غربی سخت از شبکه ی القاعده و بنیادگرایان اسلامی وحشت دارند، روی این پناهجویان چند هویتی و فاقد مدرک به دیده ای مشکوک می بینند، که در بین شان تعداد زیادی از افغانها نیز می باشند.

از طرف دیگر مطابق به معاهده ی دوبلین، هر پناهجو وقتی به قلمروی یکی از کشورهایی که این قرارداد را امضا کرده است، وارد شود، ابتدا او باید از آنکشور تقاضای پناهندگی کند و در آنجا بماند. لذا اگر کسی از یونان به ایتالیا بیاید و در خواست پناهندگی کند، چنانچه اتیالیا بفهمد که او از یونان آمده، او را مطابق به قرارداد دوبلین پس به یونان اخراج می کند، که البته پیش از اخراج با مسئولین مربوطه در یونان هماهنگی لازم انجام می گیرد. نگارنده مهاجرین زیادی را مشاهده کردم که از یونان یعنی جنوب اروپا تا کشور فنلند که در شمال اروپا قرار دارد، رسیده اند و سالیان درازی را سرگردان از کشوری به کشور دیگر گذرانده اند و واقعا دلم برای شان می سوزد که چنین قربانی ندانم کاری خودشان و سیاست پناهندگی اروپاییان شده اند. دلیل این نا بسامانی و مشکلات دو چیز است، اول اینکه پناهجویان اکثرا" از اصول و قوانین پناهندگی بی خبرند و تقاضای  آنها با قوانین پناهندگی مطابقت نمی کنند و یا از معاهدات چون معاهده ی دوبلین اطلاع ندارند. دوم اینکه سیاست پذیرش پناهندگی اروپا تغییر کرده و دشوارتراز گذشته شده است. مثلا در بعضی کشورها افغانها را بهیچوجه قبول نمی کنند در حالیکه در بین افغانها بدون شک کسانی اند که تقاضایشان شامل پناهندگی سیاسی می شوند، یک موضوع دیگر را نیز نباید نادیده گرفت و آن اینکه پولیس کشورهای اروپایی بطور درست به معاهدات عقد شده احترام ندارند، مثلا، پناهجویان می گویند که پولیس یونان و یا آلمان اثر انگشت آنها را گرفته و بدون گرفتن درخواست پناهندگی شان آنها را در سرک (خیابان) رها کرده اند و گفته اند که شما در اینجا هیچ شانس قبولی ندارید، برود به کشور دیگر که این خود خلاف اصول پناهندگی سازمان ملل و خلاف معاهده ای دوبلین می باشد و پولیس خود زمینه ی سرگردانی مهاجرین را آگاهانه مهیا می سازد که در حقیقت نقض حقوق بین الملل و حقوق بشر است.

یک موضوع مهم دیگر تغییرات پیش آمده در اصل معنی و مفهوم پناهندگی است. کنوانسیون 1951جنیف پس از جنگ جهانی دوم بوجود آمد که جهان تازه از جنگ جهانی دوم آرام شده بود و در آن زمان پناهنده از افریقا و آسیا و امریکای لاتین در اروپا وجود نداشت. حالا اگر پناهنده ها را بطور عموم نگوییم با قاطعیت می توان گفت که اکثریت پناهندگان از افریقا و آسیا و امریکای لاتین اند. در این قاره ها دموکراسی بندرت وجود دارد و دیکتاتوران و حکام خود کامه تا می توانند جنایت می کنند و انسان می کشند و وقتی که سقوط کردند به کشورهای غربی فرار کرده و در خواست پناهندگی سیاسی می دهند و فوری از حق پناهندگی سیاسی بر خور دار می شوند، چونکه در حکومت مقام بالای را داشته و سیاستمدار و جنرال و پولیس بوده است. هیچ سئوال نمی شود که چگونه انسان بوده و چرا مهاجرت کرده است. از همین کشورها وقتی که قربانیان واقعی این دیکتاتوران یعنی کسانی بر آنها ظلم شده و هستی و دارایی شان را از دست داده و نیمه جان خود را به کشورهای غربی می رسانند و تقاضای پناهندگی پناهندگی می کنند بحیث پناهنده پذیرفته نمی شوند، زیرا متقاضی یک شهروند عادی بوده و پست جنرالی و وزیری را نداشته است و با اینکه گردباد سیاسی اورا آواره کرده ولی چون پست بالا در حکومت نداشته سیاسی گفته نمی شود. این قانون قابل اصلاح است و باید مطابق به زمان و شرایط پیش آمده و حقایق موجود تغییر کند و حق مظلوم را به ظالم ندهند.

 

قرار داد دولت افغانستان با سازمان ملل و بعضی دولتها، برای عودت مهاجرین افغانستان

در سالهای اخیر دولت افغانستان با سازمان ملل متحد و بعضی کشورهایی که در آنجا مهاجر افغانی بسر می برند قراردادهای را بخاطر عودت مهاجرین افغانی امضا نموده است. البته گفته می شود  که در این قرار دادها تاکید بر باز گشت داوطلبانه شده است ، در هر صورت چه داوطلبانه و چه اجباری در عمل فرق چندانی نداشته است و اکثر کشورها کوشیده اند که به مهاجرین  فشار وارد کنند و آنها را مجبور به اخراج کنند که نمونه روشن آن در کشور ایران است که بسیار با جدیت و غیر انسانی و نمونه ملایمتر آن در بعضی کشورهای اروپایی مانند دانمارک، انگلستان، آلمان، اتریش، هلند ...، است که عنوان داوطلبانه حکم اجباری را بخود گرفته است و در هیچ یک از این کشورها اصل داوطلبانه بودن عودت، رعایت نشده است.

چرا و برای چه و بر اساس کدام نفع ملی و با چه توانائی و امکانی دولت اقدام به خواستن مهاجرین کرده است؟

هر شهروند کشورما بنا بر قانون اساسی افغانستان حق خارج شدن از کشور و داخل شدن به افغانستان را دارد. یعنی دولت هیچ نیازی به بستن قرار داد برای عودت داوطلبانه ی مهاجرین ندارد. بدون قرار داد، قانون اساسی این حق را به هر افغانی داده است تا هر وقتی که اراده کند می تواند به کشورش باز گردد؛ لذا لزومی ندارد که در این زمینه قرار داد بسته شود و در پسوند آن برای فریب مردم شرط داوطلبانه بودن بازگشت قید شود و در عمل بطور اجباری اخراج گردند.

دولت افغانستان باید سیاست بازگشت مهاجرین اتباع خودش را بر اساس منافع ملی و عودت آبرومندانه و داوطلبانه آنها تنظیم کند. این چهار تا پنج میلیون مهاجر موجود یکباره مهاجرت نکرده اند و درطی قریب به سه دهه مهاجر شده اند، از طرف دیگر خارج شدن از کشور مشکلی را برای دولت افغانستان نداشته است، ولی آمدن شان بسیار امکانات و آمادگی زیادی را لازم دارد. پس از سقوط رژیم طالبان و ایجاد یک دولت ملی، صدها هزار مهاجر ما به وطن باز گشتند، ولی دولت نتوانست به آنها کمک و رسیدگی کند وآنها با انواع از مشکلات در داخل افغانستان رو برو شدند و بلاخره اکثر آنها دو باره راه مهاجرت را در پیش گرفته اند. امنیت، تهیه مسکن، یافتن کار، مسایل تحصیلی و درمانی، از ضروری ترین چیزهای اند که مهاجرین به آنها  احتیاج دارند و بنا بر گزارشات، اکثر مهاجرین عودت یافته از حمایتهای اولیه لازم بر خور دار نشده اند. دولت واقعا ضعیف عمل کرده است. بار مشکلات دولت آنقدر زیاد بوده است که تقریبا مشکل مهاجرین فراموش شده است. با این وضعیت چرا دولت اقدام به امضای قرار داد و خواستن مهاجرین می کند؟ چرا دولت افغانستان وقتی که بر مهاجرین در خارج از کشور ظلم می شود عکس العملی را نشان نمی دهد، مثلا در کشور ایران اعلان شده است که استخدام کارگر افغانی به کار جرم می باشد و هر کسی که افغانی را کار بدهد باید جریمه گزافی را به دولت بدهد. دو میلیون مهاجر افغانی در ایران چگونه تامین زندگی کنند، مادامیکه حق کار را نداشته باشند؟ گرفتن مجوز کار فقط برای کسانی که اقامت رسمی دارند و آنهم با پرداخت 70 هزار تومان برای یک مجوز کار موقت، مثلا یک کسی که در کارهای ساختمانی کار می کند چند روز یا نهایت چند هفته بیشتر کارش دوام نمی کند و باید چند روز دواندگی کند که مجوز بگیرد و پول هنگفتی را نیز بدهد.از طرف دیگر بسیاری از مشاغل سالهاست که بطور تبعیض آمیز برای افغانها منع بوده است. اینها همه خلاف قوانین پناهندگی و نقض حقوق بشر است، اما صدای افغانی بیچاره بجای نمی رسد.

 

با این نوع فشارها که کاملا تبعیض آمیز و خلاف اساسی ترین حقوق مهاجرین و موازین انسانی و اسلامی و اخلاق و عواطف بشری می باشد مهاجرین هیچ چاره ای ندارند جز اینکه به کشورشان برگردند و یا اینکه دست به جرم و جنایت بزنند تا زنده بمانند. دفاع از حقوق این مهاجرین مطابق به ماده سی و نهم قانون اساسی افغانستان وظیفه ی دولت است.   

منطقی و سودمند آن است که دولت افغانستان عودت مهاجرین را در یک پروسه طولانی مطابق به امکانات و آمادگی اش زمان بندی کند و طبق توان و پلان خود با همکاری سازمان ملل متحد و جامعه بین المللی ظرفیت بندی نماید. ابتدا برای مهاجرین طبق پلان بازسازی، در مناطق مختلف کشور که امن است شهرک بسازد و در این شهرکها در حد ضرورت چیزهای ضروری مانند خانه، دکان، مکتب، کودکستان، شفاخانه، ادارات دولتی، اماکن ورزشی، مسجد و غیره  بسازد و بعد از آن اقدام به خواستن تعداد معینی از مهاجرین و جابجایی آنها و دادن کار به آنان نماید. از نیروی این تعداد از عودت کنندگان در توسعه همان شهرک و یا ساختن شهرکهای جدید استفاده شود تا زمینه های کار و مصروفیت برای آنها فراهم گردد و پروسه بازسازی نیز پیش برود.

دولت نباید مهاجرینی را که در کشورهای غنی بسر می برند دعوت به بازگشت کند، این بنفع افغانستان نیست. اول مهاجرینی را که در کشورهای همسایه ی افغانستان در شرایط بسیار بد اقتصادی و اجتماعی و روحی بسر می برند در لیست بگیرد و آنها را بتدریج کم کم  پذیرش کند. یقینا  پروسه ی  بازگشت و اسکان میلیونها مهاجر افغان از کشورهای همجوار افغانستان سالیان طولانی را در بر خواهد گرفت. تا آنوقت مهاجرینی که در کشورهای غربی بسر می برند می توانند فرصت بیابند تا از محیط و امکانات وسیع این کشورها استفاده نموده و کار و تحصیل کنند و وقتی که به وطن شان باز می گردند از لحاظ اقتصادی و علمی و هنری کمک بزرگی به افغانستان خواهند بود. لذا پذیرفتن خواستهای کشورهای غربی مبنی بر بازگشت افغانها به کشورشان، پالیسی نادرست و خلاف منافع ملی افغانستان است، افغانهای مقیم اروپا می توانند نقش بسیار مهمی در وضعیت اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی افغانستان با داشتن نیروی متخصص از بین مهاجرین افغانی کشورهای غربی داشته باشد. دولت باید در بازگشت مهاجرین افغانی از کشورهای غربی سنجش منطقی و درست داشته باشد.

 

چگونه می توان از اخراج این مهاجرین جلوگیری کرد؟

پاسخ به این سئوال کمی دشوار است. نیاز به این است که سیاست دولت در امور مهاجرین چیست و چه نوع قرادادهایی را در مورد مهاجرین منعقد کرده است. حقوق دانان با دیدن متن قرار داد و بررسی  آنها با  قوانین پناهندگی و با در نظر داشت اوضاع افغانستان و تغییرات پیش آمده  پس از امضای قرار داد می توانند راههای  بیرون رفت از آن را بیابند. نگارنده که خود کم و بیش با مسایل حقوقی و سیاسی سر و کار داشته ام و چند سالی نیز می شود که در امور مهاجرین واز جمله کمک به هموطنان عزیزم مصروف بوده ام بر این باورم که دولت افغانستان می تواند از اخراج مهاجرین به افغانستان جلوگیری کند، حتی اگر قراردادی هم بسته باشد. موضوع مهاجرین با خیلی از مسایل دیگر فرق می کند، زیرا بستگی به اوضاع امنیتی افغانستان دارد. هیچ پناهنده ی را نمی توان به کشوری پس فرستاد که وضع امنیتی آن خراب باشد. از طرف دیگر هر مهاجر مشکل خصوصی خود را دارد. نباید همه را یکسان بدون بررسی دقیق تقاضاهای هر فرد، اخراج کرد. افغانستان در گذشته و در همین حالا نقض حقوق بشر دارد. اکثر کسانی که در گذشته حقوق بشر را در افغانستان نقض کرده اند در قوای سه گانه ای دولت جابجا شده اند. اغلب اینها هنوز هم دست به نقض حقوق بشر می زنند. بررسی مشکلات مهاجرین در سالهای اخیر نشان می دهند که بیشتر مهاجران دهه اخیر با این ناقضین حقوق بشر که شاهرکهای اساسی دولت را با چنگ و دندان در اختیار گرفته اند مشکل داشته اند و جان شان از سوی آنها تهدید می شده است. لذا از لحاظ حقوقی نمی توان این مهاجران را اخراج کرد، حتی اگر در خواست پناهندگی آنها پذیرفته نشده باشد. مشکل عدم پذیرش افغانها در کشورهای غربی مخصوصا در کشورهای اروپایی این است که اینها چنانچه ذکر شد از بنیادگرایان اسلامی و بویژه سازمان القاعده که ریشه عمیق در افغانستان دوانده است می ترسند و سازمانهای استخباراتی اروپا به این باورند که القاعده تلاش دارد تا نیروهای خود را به نقاط حساس جهان منجمله به اروپا انتقال دهد و استفاده از راه پناهندگی می تواند یکی از شیوه های آسان آن باشد. لهذا از افغانها ترس دارند و متآسفانه  دود آتش القاعده و طالبان همه ی مردم ما را آزار می دهد.

با توجه به تمام مسایل ، در مورد بازگشت مهاجرین افغانی بنظر من حرف آخر را دولت افغانستان می بزند و اگر " نه" بگوید هیچ دولت غربی مهاجر افغانی را به افغانستان بازگردانده نمی تواند. برای نه گفتن، افغانستان راههای زیادی را می تواند پیدا کند. لااقل نه گفتن افغانستان بطور موقت می تواند از اخراج افغانهاجلوگیری کند. بعنوان مثال وضع امنیتی افغانستان و عدم امکانات می توانند بهانه های خوبی باشند. این در حالیست که چند روز قبل مسئول اتحادیه اروپا در افغانستان و سفیر کشور آلمان در یک کنفرانس مطبوعاتی گفتند که اوضاع امنیتی افغانستان خوب نیست و حتی کابل را نا امن تعریف کردند. گزارش دیدبان حقوق بشر و گروه نظارت بر بحران بین المللی در گزارشات شان که همزمان با اجلاس برلین در اواخر ماه جنوری امسال پخش شد، دولت افغانستان و جامعه ی بین المللی را در عملی ساختن سه هدف اساسی که در کنفرانس لندن روی آن توافق شده بود نا موفق خواندند. این سه کار عبارت اند از: تامین امنیت، بهبودی وضع حقوق بشر و حکومت قانون، بازسازی. وقتی خود اروپائیها و مراجع سیاسی و حقوقی و پژوهشی آنها به زبان خودشان اعلان میی کنند که وضع امنیتی،  افغانستان و حتی پایتخت آن نگران کننده است، لذا چطور برای اخراج مهاجرین افغانستان می تواند افغانستان امن تلقی شود؟

اگر دولت قرار دادی را در مورد بازگشت مهاجرین بسته باشد که مشروط و مقید به عودت داوطلبانه باشد، در اینصورت بر داوطلبانه بودن عودت باید نظارت شود و دولت افغانستان می تواند از طریق نمایندگی هایش بر عودت مهاجرین نظارت کند. بعنوان مثال با کشورهای غربی هماهنگی صورت بگیرد که هر مهاجر افغانی برای عودتش باید کتبا در خواست  مکتوب از سفارت افغانستان نماید و بدون توافق نمایندگی افغانستان بازگردانده نشوند. با این کار داوطلبانه بودن عودت مهاجرین رعایت می شود. چون اگر کسی نخواهد در خواست نمی کند.

اخراج افغانها حتی اگر بطور موقت بتاخیر بیافتد امید وار کننده است و می توان با فشار ارگانهای مدافع حقوق بشر و نهادها و جریانات طرفدار خارجیها امیدواریهای را برای کسب اقامت مهاجرین داشت، چنانچه کشور سویدن در سال گذشته پس از یک وقفه ی مایوس کننده در پذیرش افغانها، با مساعی مدافعان حقوق بشر و حمایت بعضی از احزاب سیاسی طرفدار مهاجرین اقدام به پذیرش مهاجران کرد و تعداد زیادی از افغانها را یکباره پذیرفت.

امید است که دولت افغانستان و بخصوص وزارت مهاجرین و وزارت خارجه و کمیسیون مستقل حقوق بشر  به مشکلات مهاجرین افغانی  توجه جدی کرده و گامهای عملی را هرچه زودتر بر دارند!

 

با احترام!

حامد شفایی


طبقه بندی: مقالات، 
برچسب ها: تاریخچه مهاجرت افغانها، اخراج مهاجرین، پناهنده، پناهجو، سازمان ملل،
ارسال توسط reza ahmadi
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظرتان راجع به عملکرد وبلاگ چیست؟





پیوند های روزانه
آی پی شما
امکانات جانبی