تبلیغات
پرستوی مهاجر - افغانستان: سرنوشت سیاسی ناپایدار و روشنفکران پریشان رفتار
به وبلاگ خودتان خوش آمدید امیدوارم لحظات مفید و خوشی را در این پایگاه سپری نمائید

بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 6 اردیبهشت 1390
چرخه ی بحران...
طالبان ومعمای بازگشت دوباره؟...
خلأ های روشنفکری...
پارادوکس تعهد روشنفکری وآدرسهای قومی..

چرخه ی بحران

شدت و شتاب کنونی جریانات سیاسی و سیره و ثمره ی رفتارهای رایج در سطح کلان، بطور واضح نشان و گمان از بازگشت دوباره ی کشور به چرخه ی بحران فراگیر دودهه ی گذشته دارد. شکافهای فعال درسطح مدیریت کلان، از یکسو به جبهه بندیهای استراتژیک داخلی زمینه و بهانه داده است و ازسوی دیگر، فرصت آشکاری را برای تجدید بحرانهای قومی و تشدید بد نگریها و بد آموزیها در تعامل اجتماعی فراهم کرده است.

 سرکوب خونین مطالبات داد خواهانه و عدالتجویانه ی شهروندان شبرغان در اواخر ماه مه، حادثه ی جاده شمالی  درماه ژوئیه و جهت دادن آن به سمت تکوین و ترتیب یک بحران قومی و سیاسی، هجوم مسلحانه ی کوچیها درهمین ماه به مناطق امن هزارجات و آتش زدن خانه ها ی مردمان بومی، بستن مکاتب و کوچاندن صدها خانوار از مناطق مسکونی شان و برافراشتن پرچم سفید طالبان درمناطق تصرف شده ازسوی گروه های مسلحی بنام کوچی و بالاخره فاجعه ی خونین و پرابهام کشتار بغلان در ششم نوامبر امسال، همگی سلسله ای از یک تصمیم سازی و توطئه گری درهم تنیده، خطرساز و خزنده ای است که درپشت پرده ی سیاست و سیادت حلقه های کامجو، عظمت طلب، ماجراجو و وابسته تنطیم، ترتیب و تولید می گردد.

 

طالبان و معمای بازگشت دوباره؟

گسترش روزافزون حوزه ی نفوذ، قدرت و حضور طالبان علاوه بر جنوب، در بسیاری ازمناطق و شهرها، پیچیدگی دورنمای سیاسی کشور را بیشتر در تیرگی و تردید فروبرده است و زنجیره ی رفتارها و روایتهای متناقض و نا متعادل را در سرنوشت ناروشن ملی تبارز می دهد. این درحالیست که، رئیس جمهور کرزی، چندی قبل آشکارا وبی محابا ایده و طرح مذاکره ی مستقیم با گروه طالبان و مشارکت دادن انها در قدرت سیاسی را مطرح نمود، و در یک نمایش  و چرخش سیاسی، به نفی و کتمان خطر و تهدید این گروه بعنوان یک محور اصلی، در معادلات قلمرو زمامداری متزلزل خویش، پرداخت. این موضع ناسنجیده و فرافکنانه ی سیاسی وی، درمقام نماد اصلی قدرت سیاسی و حاکمیت ملی، می تواند بطور ضمنی، آنچه را که در یک فرایند فرساینده و خاک آلود، درسیرحوادث زنجیره ای چند ماهه ی اخیر، پرده داری و سازماندهی می گردد، بیشتر تفسیر و تفهیم محتوایی کند.   

بنا براین، مجموعه ی این رویدادها ونشانه ها، سنجش و درک مارا از واقعیتها و روند سیاسی افغانستان به این حقایق معطوف می سازد که:

1.  نظام سیاسی ای که قرار بود نظم اجتماعی، آرمان ملی وحاکمیت مشروع  و مشارکت پذیر و دمکراسی محور را درخرابه های سیاسی و ذهن مغشوش تاریخی جامعه ی چند قومی افغانستان، برمبنای توافقنامه ی بن، به پروسه ی ملت سازی استوار و پایدار تبدیل کند، بر اثر ناراستی زمامداران، توطئه گری و انحصارطلبی فزون خواهان، هوسهای خام رهبران ونا سنجشگری نخبگان قومی و کژمداری و پریشان رفتاری روشنفکران، درسراشیبی فرسایش مجدد قرارگرفته است.

2.  سیاستها و عملکردهای گنگ، سنجش نا پذیر، ابهام آمیز و ناتوان جامعه ی جهانی و قدرتهای بین المللی حامی دولت نوبنیاد کرزی، دربرابر سرنوشت سیاسی، پیچید گی مناسبات قومی، ساختار قدرت سیاسی و واقعیتهای اجتماعی ـ فرهنگی افغانستان، زمینه و بهانه ی شگرفی در روند آشفتگی و تشدید بد فرجامی جریانات و رویدادهای کنونی فراهم کرده است.

 

خلأ های روشنفکری

حال، پرسش اساسی این است که در چنین روند ابهام آمیز و غبارگرفته ای، نقش، تاثیر و تدبیر روشنفکران و اندیشه گران سیاسی ما چگونه بوده است و بر چه قاعده ای استوارخواهد بود؟

برای درک بیشتر نقش، موقعیت و پایگاه فکری و سیاسی روشنفکر افغانستانی، می باید به شناخت دقیق تر از جایگاه فکری، موقعیت گروهی و دسته بندی کتله ای آنها نایل شویم. بنظر می رسد که نقش سیاسی، تاثیر اجتماعی و مسئولیت فکری ـ فرهنگی تاریخ روشنفکری ما در دوره ی کنونی، بیش از هر زمانی دچار نابسامانی و گسستگی گردیده است. این حقیقت، ریشه درخلاء ها ی جدی و ناتوانی های عمده ای دارد که جامعه ی روشنفکری مارا دچار رکود فکری و رخوت تاریخی ساخته است. بطور کلی، جامعه ی روشنفکری ما از چند ضعف راهبردی رنج می برد:

1.  نا توانی، سهل انگاری و یا بی کفایتی در تدوین و تکوین یک طرح نظری کلان، عملی، توافق شده، واقع بینانه و متناسب با ساختار قومی ، ظرفیت فرهنگی و خصوصیات اجتماعی درمورد مسایل و سرنوشت ملی

2.   فقدان انسجام صنفی ـ مدنی

4.   فقدان تشکل، توافق و نظم فکری ـ سیاسی در حوزه های کلان ملی

5.   پریشانی ذهنی و ناتوانگری علمی ـ فکری در حوزه تولید اندیشه

 6.   محرومیت از بینش  و دانش سازمان یافته و منتقد اجتماعی

7.    فاصله و بیگانگی عمیق با توده ها

بنابراین، جریان روشنفکری ما، حکایت واگرایی، پراکنده گویی و آشفته حالی است که داربست فکری ، دارایی فرهنگی و داستان سیاسی آن، بن بست رقت انگیزی را نشانه می رود. این پریشان حالی و آشفتگی سیاسی، به رشد حیرت انگیز انواع گرایشها و بینشهای پوپولیستی، تبارگرایی، نژاد باوری، برتری طلبی و ناشکیبابایی های سیاسی ـ اجتماعی مجال داده است که در نهایت تاثیر و تراوش آن، در تعامل اجتماعی، سرنوشت سیاسی، جایگاه فکری و موقعیت فرهنگی ما جلوه گر شده و نا امیدی و نابرابری فرصتهای معاصر ما را در دنیای امروز به مقایسه می نشاند.

 

طبقه بندی گروهی

اگر بخواهیم تعریفی روشن از موقعیت سیاسی ، جایگاه اجتماعی و نقش فکری روشنفکران امروز مان ارائه کنیم، آنها را می توان به سه طیف کلی طبقه بندی و نشانه گزاری نمود:

 

الف. روشنفکران تولید گر:

 

 این دسته از روشنفکران ما که گروه کم شماری را تشکیل می دهند، بصورت کم رونق به تولید اندیشه و باز تولید دانش مصروفند. هرچند که با تأسف، تولیدات و تراوشات فکری و علمی این دسته، نه تنها سهم قابل شمارشی در تولیدات علمی ـ فکری جهانی ندارد بلکه حتی در مقایسه با تولیدات فرهنگی ـ فکری منطقه و همسایگان هم، بشدت کم بنیه است. با این وجود، تلاش و تولیدات اندیشه ای این گروه درحوزه فرهنگی، فکری، پژوهشی، علمی و بویژه ادبی ـ هنری درسالهای اخیر، با آن که بدلیل بحران بی سوادی و فقر دانش اجتماعی، مخاطبان محدودی در داخل جامعه دارد، اما می تواند  داده ها و ساخته های فرهنگی و موقعیت فقیر معاصر ما را در دنیای متکثر فرهنگی امروز بازتاب دهد.

 

ب. روشنفکران سیاستگر:

 

این گروه از روشنفکران، که تعداد شان کم نیست، با انگیزه های مختلف قومی، سیاسی و فرهنگی عمدتا در تکوین تحولات چند دهه ی اخیر، نقش و تاثیریارانه ای در کنار رهبران قومی درجهت دهی، تبیین و توجیه بحرانهای سیاسی ـ اجتماعی ایفا نموده اند. درمیان این گروه، عده ای بدلیل شهوت گرایش به شهرت و منصب، بعنوان یک هدف، نزدیکی و همسازگری با اربابان قدرت و نخبگان قومی را نزدیکترین راه و ساده ترین گزینه انتخاب می کنند. تجربه ی گرایش این گروه با سیا ستگران و نزدیکی در حوزه ی قدرت سیاسی و مکنت مادی، عمدتا با توجیه گری متولیان قدرت و رهبران و نخبگان قومی و حتی تاثیر پذیری و سر به زیری در برابر آنها همراه بوده است تا تاثیر گذاری فکری و رهنمون گری های راهبردی نسبت این رهبران.

گروه دیگری از این روشنفکران، بدلیل اعتقاد راسخ به ایدئولوژی قومی و پایبندی به اندیشه ی راسیسم زبانی، خونی و طبقاتی، مشارکت درقدرت و مشاورت درسیاست را، به معنای حفظ انحصار قدرت و تضمین بقای حاکمیت تک ساختی و قومی، بعنوان یک مسئولیت تاریخی و وجدانی خویش می شمارند.

سنخ دیگری از این طیف، با نفوذ در دستگاهای مبهم تصمیمگیری و منابع اصلی قدرتهای تصمیم گیرنده درمسا یل استراتژیک افغانستان، در تغییر وتعیین نوع نگاه این دستگاهها به سرنوشت این کشور و تصمیم سازی های راهبردی به نفع منافع قومی خویش، نقش اساسی ایفا می کنند.

یک دسته از این گروه، با سنگرگرفتن درمراکز فرهنگی، رسانه های بین المللی و کانون های آکادمیک، پندارهای ذهنی و آموزه های بدویت قبیله ای خود را بعنوان نطریات کاربردی، درتبیین ساختار قدرت و الگوهای حاکمیت در افغانستان، به رسانه ها و ناظران سیاسی خارجی القا و مطرح می کنند. در دستگاه فکری این گروه از مدعیان روشنفکری، افسانه ی «  برادر بزرگتر» بعنوان « تابو» ی تاریخی و سیاسی در تعامل اجتماعی و ساختار قدرت ارائه می گردد که به مثابه الگوی آرزوهای سیاسی و آرمانها ی راهبردی طبقه ی حاکمه راهنمود می گردد.

 

ج. روشنفکران نظاره گر:

 

مجموعه ی دیگری از روشنفکران مارا عناصری تشکیل می دهد که یا بدلیل ورشکستگی سیاسی و یا بخاطر دلزدگی ازسیاست و یا بجهت نا امیدی و نا باوری نسبت به سرنوشت اجتماعی و سیاسی کشور، نظاره گر تحولات پیچیده ی سیاسی و مشاهده کننده ی منازعات داخلی و بحرانهای اجتماعی هستند. این گروه، که برخی ازآنها در گذشته ی زندگی خویش درحوادث سیاسی و فعالیتهای مدیریتی نیزنقش و سهم داشته اند، اکنون اما نه انگیزه و یا زمینه ی جدی برای مشارکت درقدرت را دارند و نه از توان بالنده ای برخوردارند تا به ایجاد تغییر در شالوده های فکری ـ ذهنی خویش بپردازند و نه مجهز به اندیشه و طرحی اند که نسبت به مناسبات اجتماعی و بحرانهای پیوسته ی قومی، راهنما و عملی گردد. به همین دلیل، مشخصه ی اصلی این جماعت، یا بدبینی، نا امیدی و عزلت گزینی است، و یا بی پروایی و حتی  بدگویی نسبت به همه ی طرفها و طفیلی ها ی قدرت و سیاست امروز.

 

پارادوکس تعهد روشنفکری و آدرسهای قومی

بنابراین، باید اندوهمندانه اعتراف نماییم که جامعه ی روشنفکری ما، آنگونه که انتظار میرود، نتوانسته اند بدرستی به تعهد ملی، وظایف انسانی، مسئولیت فرهنگی و پیمان سیاسی ـ اجتماعی خود برای مشارکت موثر، مفید و اندیشمندانه در پروسه ی ملت سازی، تولید و پویایی بینش ملی، بهبودی روابط قومی و تبیین الگوهای مشارکت و عدالت سیاسی ـ اجتماعی عمل نمایند.

یکی از آفات رایج و عمده ی جامعه ی روشنفکری ما، بد باوری و پیشداوری ذهنی از آدرسهای قومی، زبانی، ایدئولوژیک، حزبی و جناحی بوده است که راه تفاهم و همگویی و شکیبایی متقابل را مغشوش و مخدوش کرده و فرصت تقریبا هرگونه تبادل و توافق فکری و سیاسی را ازآنها برگرفته است.  کمتر بیاد داریم که جامعه ی روشنفکری ما بدلیل شیوع و غلبه ی بد باوری و بی اعتمادی فراگیر، کوشش و مجالی برای ایجاد یک نظام فکری و جنبش فرهنگی ـ سیاسی با تکاپو و تمایل مشترک فراهم سازند. در حالیکه انتظار و اعتماد جامعه نسبت به روشنفکران این است که در بن بست و تاریکی های سیاسی و بحرانهای ذهنی ـ اجتماعی ای که کشور درگیر است، حضورموثر و منسجم چهره ها و گرایشهای فکری مختلف از پایگاههای قومی متفاوت در روند مشارکت سیاسی وحوزه های فرهنگی ـ اجتماعی بتواند جریان فرهمندی برای شکل گیری گفتگوهای مستقیم ، الگو پردازی در عرصه ی سیاست و آموزگاری فکری ـ فرهنگی درمناسبات ملی  فراهم آورند.

.مسئولیتها و داراییهای روشنفکران

به باور این قلم، جامعه ی روشنفکری ما، ازدلایل و دارایی های مشترک پر شماری برخوردارند که انگیزه،علاقه و مسئولیت انها را درجهت تبیین و تصویرالگوهای مشترک و پویا، همپوشانی می بخشد. نکته اساسی این است که تا هنوز جامعه روشنکری ما از درک و کشف این پیوندها و دارایی های مشترک یا عاجز بوده اند و یا غافل مانده اند. در حالی که با تبیین و تدارک این نوع مشترکات، مسئولیتها و ارزشهای عمیق، دقیق و گسست ناپذیری را درمیان این قشر برجستگی و الزام آوری بخشید. و در نتیجه، این گونه وظایف و مسئولیتها را می توان هم، بعنوان زمینه ی مستحکم و عقلانی اعتماد و اعتبار متقابل تفسیر کرد و هم به مثابه تعهد، تدبیر و نقش دینامیک روشنفکران در قبال سرنوشت ملی بشمار آورد.  بطورعمده، این نقش ها و مسئولیت ها را می توان در شاخصها و الگوهای ذیل برجسته نمود:

1.  تولید، تبلیغ و تبیین نظری اندیشه ی ملی و مفاهیم راهبردی از قبیل فرهنگ ملی،  چگونگی ساختارسیاسی، چیستی وفاق ملی ، الگوهای جامعه ی شهروندی و...

2.  تلاش بلیغ درجهت ایجاد انسجام صنفی و همگرایی و همگویی سیاسی

3.  مشارکت و مشاورت موثر در ساختار سیاسی و بسامان کردن پروسه ی گردش نخبگان

4.  فربه ساختن اندیشه ی معطوف به عدالت کاربردی، به مثابه قوام جامعه ی ملی ،استمرار نظام سیاسی و گسترش ارزشهای شهروندی

 

بدون شک، حضوروحمایت جامعه ی جهانی در افغانستان، با همه ی پرسشها و پروژه های نا روشنی که وجود دارد، ازجهاتی، می تواند یک فرصت مهم  و تکرارناپذیر سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و تکرار ناپذیربرای  بسامان کردن نظم سیاسی و آرمانهای ملی، با تکیه و تاکید برنقش و اندیشه ی جامعه ی روشنفکری بحساب آید. بنا براین، روشنفکران ما می باید این شرایط را یکی از فرصتهای خوب و مهیا، برای اندیشیدن و کوشیدن نسبت به طرح و تدوین ایده ی ملت سازی پویا و پایدار وتامین و تحقق مبانی و ارزشهای دمکراسی، بازسازی و دگرگونی نظم و نظام مندرس اجتماعی و تحول بینش جمعی بشمارند و بهره بگیرند.




طبقه بندی: مقالات، 
ارسال توسط reza ahmadi
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظرتان راجع به عملکرد وبلاگ چیست؟





پیوند های روزانه
آی پی شما
امکانات جانبی